آخرین ولنتاین دو نفره!
ببخش که هنوز واست اسم انتخاب نکردیم. آخه من و بابایی سر اسمت تفاهم نداریم!
ولی نگران نباش همین روزا یه اسم خوشکل واست انتخاب می کنیم.
دیشب شب ولنتاین بود و من و بابایی رفتیم خونه مامان جون شهین. چون سپیده و سامان می خواستن برن بیرون و مامان جون تنها می موند.
واسه بابا حسن لیوان جادویی سفارش دادم و برای آقای فروشنده یه عکس خوشکل دو نفره من و بابایی رو فرستادم که روش چاپ کنه.
می دونی لیوان جادویی چیه؟ یه ماگه که همینجوری همه جاش مشکیه ولی وقتی توش چایی می ریزی سفید می شه و عکسای روش نمایان می شه. بابایی و بقیه وقتی دیدن کلی ذوق کردن.
برای جرقه جونم هم یه عروسک قرمز خوشکل خریدم. که وقتی بدنیا اومدی باهاش بازی کنی.
مامان جون شهین هم برات یه عروسک خوشکل خرید انگار عروسک بابا حسن بود که تو رو که توی کالسکه بودی داشت می برد گردش. البته بدون من ![]()
هنوز توی شکم مامانی اینهمه کادو گیرت اومد. ببین وقتی میای دیگه چقدر کادو بارون می شی.
شب خوب و به یاد موندنی بود. ایشالله ولنتاین سال بعد سه تایی جشن می گیریم.
جالب اینه که همزمان با من دو تا دختر خاله هام گلناز و نگار هم باردارن و جالب تر اینکه بچه های اونا هم پسرن!
گل پسرم کلی همبازی داره.
راستی امروز نی نی خاله ملیکا بدنیا اومد. یه نی نی ناز اما کوچولو . ۲ کیلو و ۴۰۰ گرم وزن داشت.
تو قول بده خوب غذا بخوری و یه نی نی قوی و سالم باشی.







