آخرین ولنتاین دو نفره!

جرقه جونم سلام

ببخش که هنوز واست اسم انتخاب نکردیم. آخه من و بابایی سر اسمت تفاهم نداریم!

ولی نگران نباش همین روزا یه اسم خوشکل واست انتخاب می کنیم.

راستی....ولنتاینت مبارک!     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیشب شب ولنتاین بود و من و بابایی رفتیم خونه مامان جون شهین. چون سپیده و سامان می خواستن برن بیرون و مامان جون تنها می موند.

واسه بابا حسن لیوان جادویی سفارش دادم و برای آقای فروشنده یه عکس خوشکل دو نفره من و بابایی رو فرستادم که روش چاپ کنه.

می دونی لیوان جادویی چیه؟ یه ماگه که همینجوری همه جاش مشکیه ولی وقتی توش چایی می ریزی سفید می شه و عکسای روش نمایان می شه. بابایی و بقیه وقتی دیدن کلی ذوق کردن.

برای جرقه جونم هم یه عروسک قرمز خوشکل خریدم. که وقتی بدنیا اومدی باهاش بازی کنی.

مامان جون شهین هم برات یه عروسک خوشکل خرید انگار عروسک بابا حسن بود که تو رو که توی کالسکه بودی داشت می برد گردش. البته بدون من  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هنوز توی شکم مامانی اینهمه کادو گیرت اومد. ببین وقتی میای دیگه چقدر کادو بارون می شی.

شب خوب و به یاد موندنی بود. ایشالله ولنتاین سال بعد سه تایی جشن می گیریم.

                               

جالب اینه که همزمان با من دو تا دختر خاله هام گلناز و نگار هم باردارن و جالب تر اینکه بچه های اونا هم پسرن!

گل پسرم کلی همبازی داره.

راستی امروز نی نی خاله ملیکا بدنیا اومد. یه نی نی ناز اما کوچولو . ۲ کیلو و ۴۰۰ گرم وزن داشت.

تو قول بده خوب غذا بخوری و یه نی نی قوی و سالم باشی.

بلاخره فهمیدم نی نی گلم چیه!

امروز رفتيم سونوگرافي تا از  جنسيت ني ني مون با خبر بشيم.

گرچه دورادور اطرافيان يك حدسهايي زده بودن. ولی رفتيم تا مطمئن بشیم. بنابراین رفتیم پیش آقای دكتر شاکری که توی کلینیک پاستور نو کار می کرد .چون خیلی تعریفشو شنیده بودم که از دوازده هفتگی جنسیت جنین رو درست می گه.

دراز کشیدم و آقای دکتر دستگاه رو گذاشت روی شکمم. منم از ال سی دی نسبتا" بزرگی که روبروی تخت مراجعه کننده گذاشته بودن می دیدم. خیلی واضح جرقه جونو می دیدم. سرش دست و پاهاش.

وقتی توی مانیتور سونوگرافی حرکاتتو می دیدم نفسم بند اومده بود. تو لطیفترین و زلالترین و پاکترین عشقی. تو  برای من نمادی از خدایی

آقای دکتر یکم دستگاه رو چرخوند و گفت..............آقا پسره!    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

                                          

بله. من مامان يك گل پسر شيطون شدم كه دائم تكون ميخورد. وقتی که جنسیتتو دونستم بیشتر احساست کردم و بیشتر از پیش عاشقت شدم و مهرت به دلم افتاد.

اینم جزئیات سونوگرافی که آقای دکتر گفت:

ضربان قلب: ۱۴۷              جنسیت:پسر                قد: ۱۸ سانت              وزن:  ۱۴۸ گرم

سن: ۱۶ هفته و ۲ روز         تاریخ زایمان: ۲۸ تیر سال ۹۰

 

پسر گلم !!! چه حس عجيبي دارم... هميشه روياي ناخوداگاه من يك دختر بوده .. ولي از وقتي ديگه جرقه از ني ني بودن درامد و شد پسر گلم یه حال و هوای دیگه ای دارم...

دوست دارم زود زود اين دوران بگذره و بتونم ببينمش.  انگار همه چي بوي واقعيت گرفته... ديگه يك رويا نيست...

 اين كشش ناگهاني كه گوشه دلم حس ميكنم واقعيته... واقعيت شيرين وجود يك موجود زنده كه از گوشت و خون خودمه... خدايا بزرگي ات را شكر

تولد باباجون محمود....۱۱ بهمن

جرقه جون امروز تولد باباجون محمودته. منم  آماده شدم و  وقتی بابا حسن از سر کار برگشت رفتیم اونجا.

 برای باباجونت یه پالتوی گرم خریدیم چون اراک کار می کنه و اونجا هوا خیلی سرده.

شب خوبی بود. با دایی شاهین اینا رفتیم.

بابایی محمود کلی خوشحال شد.

ایشالله همیشه سایه ات بالای سرمون باشه و ما هم هر سال تولدتو دور هم جشن بگیریم.

دختر یا پسر ما!

سه شنبه ميريم براي تعيين جنسيت ني ني... با اينكه تا امروز برام مهم نبود و بهش زياد فكر نميكردم اما الان كه بهش فكر ميكنم كمي استرس ميگيرم...تا امروز اون فقط برام يك ني ني بود كه جنسیتش زياد هم برام مهم نبود ...

                                               

 اما از سه شنبه اون يك شخصيت پيدا ميكنه و ديگه ميشه دختر يا پسر ما!!! جالبه كه حسن بيشتر از من اونو حس ميكنه و شايد اين بخاطر اينه كه من ميخوام جسمي حسش كنم تا خيالم راحت باشه ولي اون از زماني كه وجودش ثابت شده با روياش خوشه و زندگي با رويا راحتتره!!!!!!!!....

خدا جون ني ني ما رو سالم و سلامت نگه دار تا بياد و بشه شيريني مضاعف زندگي ما.

انتظار و انتظار تا اومدن همه وجودم

فرشته کوچولوی مامان کی پاهای کوچولوت رو روی این کره خاکی میذاری و دو تا بال کوچولوت رو به خدا می سپاری تا از یه فرشته پاک به یه انسان خاکی تبدیل بشی و بیای پیش مامان و بابا؟

عزیزم واسه روزی که دستای کوچیک و گرمت رو توی دستام بگیرم لحظه شماری می کنم و تا اون روز قشنگ زمین از نظر من نمی چرخه و آسمون تاریکه.

دوستت دارم فسقلیه مامان.       

سال دیگه با اتمام بهار زیبا پیشمون می آی تا بهار همیشگی زندگیمون باشی و خوشبختیمون رو کامل کنی...

سالگرد فوت مامان جون پروین

امروز تکرار غم انگیز ترین روز عمرم بود. اولین سالگرد فوت مامانجون پروین...

ما هم همگی رفتیم بهشت زهرا تا یادشو زنده نگه داریم.

یکساله که مامانجون مهربونم از پیشمون رفته. رفته پیش خدا. پیش فرشته های مهربون.

نهم بهمن سال ۸۸ بعد از چند روز که مامانجون توی بیمارستان لاله بستری بود در سن ۸۳ سالگی ما رو ترک کرد.  درست موقع اذان ظهر روز جمعه!

بعد از فوتش چه برفی شروع به باریدن کرد. همه جا سفید پوش شده بود.

من مامانجونم رو خیلی دوست داشتم. اونم از بین نوه هاش منو بیشتر از همه دوست داشت. همیشه می گفت ازبین بچه هام شاهین و از بین نوه هام سحر رو از همه بیشتر دوست دارم.

وقتی می خواست حسن رو صدا کنه همیشه می گفت مهندس حسن. آخی.

همیشه بهم می گفت کاشکی قبل از مردنم بتونم بچه تو رو ببینم. الهی بمیرم که به آرزوش نرسید.

ولی الان توی سالگردش سه ماه و نیمه که باردارم.

کاش بود و این روزا رو می دید.

چقدر دلم برای دستای مهربونش تنگ شده. چقدر دوست داشتم الان بود تا مثل  هر سال قبل از عید می اومد خونمون تا براش هفت سینشو درست کنم.

هر وقت می اومد خونمون دست پر می اومد. هر چی می گفتیم مامانجون تو رو خدا خودت فقط بیا. نمی خواد زحمت بکشی. ولی هر دفعه دو تا نایلون پر برامون چیپس و پفک و آدامس و لواشک می آورد.

هر وقت خوراکی نوبر توی بازار می اومد برامون می خرید و می آورد. گوجه سبز. چاغاله.

هر وقت می دید گل سر یا گردنبند مدل جدید توی بازار اومده برامون می خرید.

از مهربونیاش هر چی بگم بازم کمه.

حیف که دیگه پیشمون نیست. ولی یاد و خاطراتش همیشه توی دلم زنده ست.

 

تولد مامان جون شهین جرقه

دیشب یعنی پنجم بهمن تولد مامان جون شهین جرقه بود.

کدوم مامان جون شهینش؟ آخه اسم هر دو تا مامان جونای جرقه شهین!

مامان شهین خودم. بابا محمود هم طفلک اراک سر کار بود. ولی گفته بود از طرفش یه فلیور ویو بخرم و به مامان کادو بدم. بابام هر وقت موقع تولد یا سالگرد ازدواج مامانم نبود کادوشو می خرید و می ذاشت پیش ما تا به مامانم بدیم ولی امسال وقت نکرده بود بخره.

ما هم براش یه آبمیوه گیری خریدیم و با کیک رفتیم تولد.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی مامان می خواست کادو رو باز کنه گفتیم از طرف سه تاییمونه یعنی من و بابا حسن و جرقه جونم.

مامانم کلی از کادوهاش خوشش اومد. همون شب هم رفت هویج خرید و با آبمیوه گیری که براش کادو خریدیم برامون آب هویج بستنی درست کرد!

مبارکت باشه مامان گلم. ایشالله ۱۲۰ سالگیتو برات جشن بگیریم.   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

روزه اجباری!

سلام جرقه جونم. دردت به جونم

امشب مامانی پیشاپیش ازت معذرت می خواد. امشب از ساعت ۸ باید روزه اجباری بگیرم!

می پرسی چرا؟

آخه باید فردا صبح برم آزمایش خون بدم.  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خانم دکتر برام آزمایش خون پایان سه ماهگی داده. تا قند خون و مقدار گلبولای خونمون رو اندازه گیری کنه. آخه دیگه خون من و تو یکیه!

واسه همین باید از الان تا صبح تحمل کنی. مامانی رو ببخش اگه نصفه شب گرسنه یا تشنه شدی. ولی تحمل کن مامانی.

آخه این آزمایشها برای حفظ سلامتیمون مهمه.

هفته پانزدهم جرقه

 من از امروز وارد هفته پانزدهم از دوران جنینی خودم می شم. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

به جرات می تونم بگم الان حدود ١٠ سانت قد و ٨٠ گرم وزن دارم. پاهای کوچولوی من توی این هفته به نسبت دستهام بزرگتر میشن و سرم هم خوشگلتر از قبل میشه.راستی من عملیات دم و باز دمو با مایع آمنیوتیکم شروع کردم تا در آینده ریه‌هامو برای نفس کشیدن آماده کنم. اگر مامانی يك نور شديدو به طرف شكمش بتابونه من رومو  از نور برمي گردونم. چون با اینکه لکهام بسته ست ولی می تونم نور رو احساس کنم.

یه خبر خیلی جالب و هیجانی اینکه بالاخره توی این هفته جنسیت من معلوم میشه. همه دوستان و فامیل و خصوصا خاله جونی، دایی،‌عمه هام و مامان بزرگهای گلم برای سلامتیم دعا می کنند و بی صبرانه مشتاقند که بدونند جرقه کوچولوشون(که بنده باشم) بالاخره چی از آب درمیاد. یکی نیست آخه بهشون بگه بابا عجله برای چی دارید اونی که خدا تعیین کرده باشه هستم دیگه  ولی اونها دل تو دلشون نیست و علاقه دارند هر چه زودتر جنسیت منو بدونند.

از شنبه هم بابا حسن کارش به تهران منتقل شد و دیگه اراک نمیره. آخ جوووووووون   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه بابا حسن شبا پیش من و مامانیه! هر شب شامو با هم می خوریم و گل می گیم گل می شنویم.

 

اسمهای دخترونه و پسرونه...........دوستای گلم  رای بدین

اسمهای دخترونه: پارمیس/ پانیذ/ سارینا/ ملودی/ هستی/ آویسا/ عسل/ نیوشا/ مانیا/ نگین/ سونیا/ 

اسمهای پسرونه: پارسا / پاشا / پرهام / کسرا / مانی / آرتین / سورنا / ارشیا / ایلیا/ سامیار/ نیما/

                         تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد